الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
190
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
من به سرايندگى خرسند نمىباشم و آن را فضيلتى براى خود نمىدانم و مىگويم تفو بر چنين فضيلتى كه بخواهد خود را در ميان فضائل ديگر بيارايد . محقق گويد : پس از آنچه را از نگارش پدرم مطالعه كردم ، آنچنان خاطر من از سرايندگى متنفر شد كه گويا هيچگاه كوبه در شعر را به حركت نياورده و پرده از چهره آن بالا نزدهام . از سرودههاى اوست : هجرت قولا فى الشعر فى زمن * هيهات يرضى و ان اغضبته زمنا وعدت اوقظ افكارى و قد هجعت * عنفا و ان عجت عزمى بعد ما سكنا ان الخواطر كالآبار ان نزحت * طالت و ان يبق فيها ماؤها أجفا روزگارى شد كه دست از سرايندگى برداشتم و گمان نمىكنم هيچگاه از من خرسند باشد . به دنبال آن تصميم گرفتم ، تا انكار خود را كه بر خلاف انتظار به خواب رفته ، بيدار كنم و عزم آرام خود را به حركت آورم . زيرا خاطرات طبايع ، همانند چاههايى هستند كه ، هرگاه آب آنها كشيده شود جريان پيدا مىكند ، و هرگاه به حال خود باشند آب آنها فروكش مىكند . از سرودههاى اوست : يا راقدا و المنايا غير راقدة * و غافلا و سهام الموت ترميه فيم اغتر اراك و الايام مرصدة * و الدهر قد ملأ الاسماع داعيه اما ارتك الليالى قبح دخلتها * و غدرها بالذى كانت تصافيه رفقا بنفسك يا مغرور ان لها * يوما تشيب النواصى من دواهيه اى آنكه خوابيدهاى و مرگها بيدارند . و اى آنكه بىخبرى و تيرهاى مرگ تو را هدف خود قرار مىدهند . غفلت تو از چيست ؟ و حال آنكه روزها در كمين تواند و آوازدهندگان روزگار هم گوشها را پر كردهاند . آيا زشتى شبها و واردات آنها را نديدهاى و آيا پيمانشكنى روزگار را با